تبلیغات
دلم در رملهای فکه جا ماند - چزابه؛ یعنی بهشت، یعنی معبری رو به آسمان...

دلم در رملهای فکه جا ماند
 
سلام دوستان؛ به درخواست یکی از دوستان این مطلب رو میزارم که خالی از لطف هم نیست...
دوست عزیزمون توی یکی از کامنتها نوشته بودند:

نمی شود یادی از مکه کنی و مدینه النبی و بقیع اش یاد نکنی....
از علی یاد کنی و فاطمه نباشد...
حسین را یاد کنی عباس اش فراموش شود....
و از فکه بگویی یادی از چزابه نباشه...

به هر حال خواستم همینجا از دوستمون که اسمشون رو برا ما ننوشته بودند تشکر کنم؛ که باعث شدند با این منطقه عملیاتی کمی آشنا بشیم...
*************************
*************
****
*



وارد که می شوی، تا چشم کار می کند، نی است و نیزار. گاهی هم که توی جاده تا بالای زانو آب بالا آمده است. همان کنار جاده، لای نیزارها مزار چند شهید گمنام توجه ها را به خود جلب می کند. آب گاهی روی مزارها هم می گیرد و بالا می آید. اینها فقط چند تا از آن هزار کبوتری اند که هفدهم بهمن سال شصت، از لای همین نیزارها پرواز کرده اند.

در بین تپه های رملی و میشداغ و هورالهویزه، تنگه ای هست که غیر قابل عبور برای یگانهای رزمی است؛ به همین خاطر اسمش را گذاشته اند: چزابه.

دهانه این تنگه 5/1 کیلومتر است و لذا از جنبه نظامی بسیار مهم  و استراتژیک می باشد.وقتی بستان آزاد شد، باید از چزابه پاسداری می شد. دفاع از تنگه چزابه، یکی از سخت ترین عملیات های دوران دفاع مقدس بود. عراقی ها قصد داشتند از تنگه چزابه عبور کنند و دوباره بستان را اشغال کنند. رزمنده های ایرانی می خواستند با حفظ چزابه، بستان را هم حفظ کنند.



این تنگه یکی از پنج معبر اصلی هجوم ارتش عراق به خوزستان بود. در دو سوی تنگه، دو جادة نظامی قرار دارد. جاده ای در خاک ایران که چزابه را به فکه متصل می کند و جاده دیگری که در خاک عراق، که چزابه را به عماره متصل می کند.

فاصله ما با نیروهای عراقی در این منطقه، حدود یکصد متر بود و جنگ تن به تن تمام عیاری شروع شده بود. نیروی هوایی عراق هم به شدت منطقه را بمباران می کرد و گاهی در یک روز بیش از صد سورتی پرواز بالای سر رزمنده های ایرانی داشت.


یک روز از اسفند سال شصت گذشته بود که چهار گردان از سپاه در عملیاتی با نام امیرالمؤمنین(ع) از شمال تپه نبعه وارد عمل شدند و با کشتن چهارصد نفر از نیروهای دشمن، تنگه را گرفتند و به خط خودی که دست دشمن بود، حمله کردند و عراقیها را تا خط قبلی خودشان عقب راندند و مشکل چزابه برای همیشه حل شد.

شهید غلامرضا مخبری. همین جا بود که جلوی دوازده گردان کماندو عراق ایستاد و نگذاشت دشمن چزابه را بگیرد.


نفس‌های چزابه بوی گاز خردل می‌دهد. چشم‌هایم ورم كرده و قرمز شده است.
چزابه یعنی به مدت طولانی توی آب بودن و بی حركت ماندن. چزابه یعنی هول و هراس و اضطراب، وحشت و نگرانی. چزابه یعنی نبرد بدون خاكریز و بدون سنگر و سرپناه. چزابه یعنی بارش مرگ از زمین و هوا، یعنی گیركردن در وسط آتش. چزابه یعنی ...
ای كاش چزابه حرف می‌زد و من نوشته‌هایم را تكمیل می‌كردم. ای كاش گریه مجال نوشتن می‌داد. اینجا می‌شود كربلا را نقاشی كرد. حنجره پاره اصغر را كشید و ناله رباب را شنید. اینجا می‌شود شناسنامه ابلیس را لغو و باطل كرد.




چزابه یعنی بهشت یعنی معبری به آسمان....





طبقه بندی: شـــهداء، 
برچسب ها: تنگه چزابه، فکه، شهداء، بستان، دلم در رملهای فکه جاماند، دفاع مقدس، شهید غلامرضا مخبری،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 آذر 1392 توسط روح الله اسماعیلی
تمامی حقوق مطالب برای دلم در رملهای فکه جا ماند محفوظ می باشد